تبليغاتX
ستایشت می کنم ای تنها فرشته خدا روی زمین
چه سرنوشت خوبی وقتی خود خدا هم برای خوشبختی مون پا در میونی کرده

بسم الله العشق

اين چه عشقيست؟

باز امشب شوري ديگر هواي قلب و چشمانم را در تسخير گرفته است.چشم هايم بارانيست....امشب دلم عجيب هوايت را كرده است....آسمان پر ستاره است...بازوانم يخ زده اند گرماي آغوشت را طلب مي كنند....حس پاكي ميگويد من امشب با جنون عشقت به آسمان ها خواهم رفت. بالش و گوشه ي لحافم خيسِ اشك ...درمانده ام....از كدام پنجره چشمانت را ببينم؟ كدام مقدس را قسم دهم كه براي لحظه اي...تنها يك لحظه دست هايت را به دستهايم ببخشند.....و عجيب است كه هيچ چيز اين دنيا مرا از تو دور نمي سازد. هياهو و مشغوليات آدم ها هم نتوانست ذره اي از انديشه ي معطوف به سوي توام را منحرف سازد. زير لب "...امن يجيب....." مي خوانم.....به اميد آرامش دل.....اما گويا آيه هاي مقدس نيز در مقابل اين قلب عاشق كم آورده اند....فايده ندارد....لب ورچيدن ها....اشك ها......التماس ها...دعاها....بي فايده است....كسي به لحظه هايم نور نمي پاشد. شور و سوداي اين عشق چيزي فراتر از انديشه است...." تو در مني و از من " ......فردا دوباره ماشين ها صدا خواهند داد...آدم ها خواهند رفت و خواهند آمد....كودكان بازي خواهند كرد......مي گيرد اين عشق آخر جانم را.....كاش اين ثانيه هاي نامرد....كاش اين فاصله هاي بي مروت....تنها يك ذره....يك ذره از آنچه در دل من مي گذرد را درك مي كردند....بي گمان آنگاه....هيچ عقربه اي رمق چرخش نداشت!

پينوشت 1: هنوز هم همان شور دلدادگي پيش با ضريبي بيش از هزاران برابر....به همان پاكي و سادگي قبل .....گريه هاي شبانه در زير پتو از دلتنگي است...پناه بردان به خواب از بي قراريت....التماس دستانت ....تمناي چشمانت

پينوشت 2: چرا تازگي ها حسود شدم؟!!!!!!!!!!!! فقط مال من! من! من! خوب؟

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 20:57 توسط ..:: عروس قصه ::..

من كلبه خوشبختي تو را روزي با گلهاي شوقم فرش خواهم كرد و برايت سايباني از جنس پناه پروردگار خواهم ساخت و قشنگترين لحظه هايم را به پاي ساده ترين دقايقت خواهم ريخت تا باز هم بداني كه من عاشق ترين پروانه بودم، مجنون ترين ديوانه ات هستم و چه بخواهي چه نخواهي در خانه ات خواهم ماند.

پشت چراغ چشم تو گل بفروشم تو مي خري؟

بهم نگاه كن به چشم به جور گداي معمولي




لينك ثابت نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 16:23 توسط ..:: عروس قصه ::..