بسم الله العشق
با تو متولد شدم
با تو زندگي را فهميدم
و با تو خواهم مرد
نمي دونم چه جوري احساسم رو بنويسم امروز پاره تنم عمرم، زندگيم رفت.................
عليرضاي من رفت..............
عليرضا آخه من چه جوري تا تعطيلات عيد بي تو سر كنم ؟؟؟؟؟؟؟
ساعت 6 روز جمعه سال 86 رفتي هنوز دو ساعت نيست از شهر رفتي ولي دارم از دلتنگي خفه مي شم آخه ببين چند كيلومتر من و تو از هم دور مي شيم آخه مايي كه هر روز بايد همديگر رو مي ديديم وگرنه دق مي كرديم الان چه جوري 32 روز بي تو باشم و تنها.......
يادش به خير نمازهايي رو كه با هم مي خونديم، شام و نهارهايي رو كه با هم مي خورديم البته تو اون سر شهر من اين سر شهر يادش به خير 7 ماه زندگي رو كه باهم داشتيم.
عليرضا بي صبرانه منتظر نامه هات هستم.
و براي برگشتنت به كنارم روز شماري مي كنم.
پينوشت 1: آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست هر كجا هست خدايا به سلامت دارش
پينوشت 2: هيچ وقت فكر نمي كردم اين قدر نبودنت عذابم بده
پينوشت 3: 32 روز تا 28 اسفند