تبليغاتX
ستایشت می کنم ای تنها فرشته خدا روی زمین -
چه سرنوشت خوبی وقتی خود خدا هم برای خوشبختی مون پا در میونی کرده

(دختر و پسری با سرعت ۱۲۰ سوار بر موتور)

دختر: آرومتر ، من می ترسم!

پسر: نه ، خوش میگذره

دختر : نه نمیگذره ! خواهش می کنم ، خیلی وحشتناکه !

پسر: پس بگو که دوسم داری...

دختر : باشه باشه ، دوست دارم ، حالا خواهش می کنم آروم تر...

پسر: حالا منو محکم بغل کن

 (دختر بغلش کرد)

پسر: می تونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟ اذیتم می کنه ...

روزنامه های روز بعد

موتور سیکلتی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اصابت کرد.

موتور دو نفر سرنشین داشت اما تنها یکی نجات یافت.

حقیقت این بود که اول سر پایینی ، پسری که سوار بر موتور بود، متوجه شد ترمز موتور بریده.

اما نخواست دختر بفهمد ، در عوض ، خواست یک بار دیگر بشنود که دوستش دارد.

برای آخرین بار گرمای آغوشش را حس کند و بخواهد با گذاشتن کلاه روی سرش ،

زنده بماند با اینکه خودش ....




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 15:9 توسط ..:: عروس قصه ::..