من كلبه خوشبختي تو را روزي با گلهاي شوقم فرش خواهم كرد و برايت سايباني از جنس پناه پروردگار خواهم ساخت و قشنگترين لحظه هايم را به پاي ساده ترين دقايقت خواهم ريخت تا باز هم بداني كه من عاشق ترين پروانه بودم، مجنون ترين ديوانه ات هستم و چه بخواهي چه نخواهي در خانه ات خواهم ماند.
پشت چراغ چشم تو گل بفروشم تو مي خري؟
بهم نگاه كن به چشم به جور گداي معمولي